محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

544

خلد برين ( فارسى )

گذشته بود به حسب اتفاق يا به اشارهء پادشاه به استحقاق در ميدان سعادت‌آباد فى ما بين صوفيان و ملازمان عبد الغنى بيك استاجلو كه داروغهء قزوين بود بر سر بيع و شراى گوسفندى منازعه و مناقشه روى نموده چون ملازمان داروغه از مؤاخذه و بازخواست مطمئن بودند دست جرأت به زدن و بستن صوفيان گشودند . آن جماعت نيز بنا بر رسم و عادت خود جمعيت نموده ملازمان داروغه را نوازشى به سزا نمودند و ايشان گريزان خود را به داروغه رسانيده صورت واقعه را به صد آب و تاب معروض گردانيدند و داروغه به تلافى و تدارك آن دست درازى ، حشرى از ملازمان را بر سر صوفيان فرستاده به گرفتن آن جماعت فرمان داد . صوفيان در اين نوبت نيز دست جرأت از آستين جلادت برآورده آن جماعت را نيز سر و دست شكسته باز - گردانيدند . از اين رهگذر آتش غيرت داروغه شعله‌ور شده با تمامى ملازمان خود سوار روى به ميدان كارزار گذاشت ، و بنا بر آن كه خاطر صوفيان از بازخواست اسماعيل ميرزا جمع بود به هجوم عام و ازدحام تمام ، داروغه را نيز به سنگ و چوب و دشنام دريافتند . و چون خبر شكست لشكر داروغه و دست درازى صوفيان به اسماعيل ميرزا رسيد كار انديشه‌اش دربارهء شاهزاده‌ها به مدعا گرديده مضمون مصراع : خوش آن زمان كه برآيد به يك كرشمه دو كار ، عمل نموده در يك روز ابواب افنا و اعدام بر روى شاهزادگان و جماعت صوفيان گشود و مقرر فرمود كه مسيب خان تكلو ولد محمد - خان و مرتضى قلى خان پرناك و ساير امراى بىباك به اتفاق ملازمان مسلح و مكمل با اسباب و اسلحهء حرب ، سوار به ميدان اسب شاهى حاضر شوند . ايشان به موجب فرمان غرق آهن و فولاد روى به ميدان اسب نهادند و هر كه رسيد به دفع فتنهء صوفيان مأمور گرديد . عاقبت ارادت و اتفاق صوفيان را با حسينقلى خلفا وسيله ساخته حكم به قتل عام آن بىگناهان نمود و تمامى لشكريان روى به منازل ايشان كه در جوار خانهء خلفا بود آوردند . و چون خبر قتل عام به صوفيان رسيد اسلحه و يراق را انداخته خود را گريزان ساختند